تبليغاتX
سکوت کهنه
 

 


                     سکوت کهنه               

 




 

درد و دل

آثار بجا مانده از يك عاشق :

دوستان

دوستان عاشق

نويسنده :

آمار وبلاگ :
طراح قالب:

لوگوي دوستان

كد جاوا :

تبليغات ويژه قالب ساز :
 
مهم نیستم

 

گاهي فکر مي کني هستي

اما بعد بهت ثابت ميشه که نيستي

اينقدر مهم نيستي که به حساب بياي

مشکل دل ساده اينه که ساده وارد بازي ميشه، ساده هم از بازي خارج ميشه

در هر دو صورت هم متوجه نيست!

دلمو به چي خوش کردم؟ به ساده بودنش؟ به بي اهميت بودنم؟

يه روز ميگن کي نظر تورو پرسيد؟

فرداش ميگن کي تورو دعوت کرد؟

فرداش ميگن کي به تو حق زندگي داد؟

فرداش مي گن کي به تو اجازه داد نفس بکشي؟

آروم آروم حذف ميشي

ميدونم براي تو مهمم اما اين کافي نيست

اين آرومم نمي کنه

من از زندگيم دارم حذف ميشم

ميدوني فرق منو تو چيه؟

اينه که تورو براي من آفريدند ومنو براي غم

کاش يه ذره بودنم، عشقم، حرفم،عملم، ذاتم، توانايي هام، براي کسي مهم بود. به خودت نگير.منظورم

تونبودي.تو بهترين اتفاقي بوديکه اتفاق افتاد!


نويسنده: SoLi مورخ: جمعه 27 آبان1390 در ساعت: 12:11
      |+|
دوست دارم حتی اگه....

 

چه دلتنگم برای تو

برای دیدن چشمانی که تمام احساس دنیا را می توانم در آن ببینم

چه بی قرارم برای تو که یکباره تمام دنیا را زیبا تر از هر دیده ای در دیده گانم نهادی

بگوتا فردای آمدنت

تا سحر شدن این شب فراق

تا پایان این جاده تاریک

چگونه با این دل بی تاب من سر کنم

کدامین قصه سر سپردگی در گوشش بخوانم تا کمی با من مدارا کند

به خدا بی تابم

برای یک لحظه سر گذاشتن بر شانه ای که آرامش تمام عمر را برایم به ارمغان دارد

وقتی چشم دل می بارد تو بگو چگونه آرامش کنم

توکه مخاطب این دلی بگو

من لذت نواختن سیلی محکم عشق بر گوش یک دل بی قرار را می خواهم

تو بنواز من به نواختن دستان تو محتاجم

با کدامین اسب سپید افسانه ای این گونه می تازی

که من برای رسیدن به تو این همه بی مقدارم

برق چشمانت را از کدامین ستاره عاشق ره توشه داری که من این همه بی تو تارم

از کدامین قصه بیرون جهیدی

با کدامین رویا به ویرانه های  دل من سر زدی

که دل مرا از رویای نا کجا آباد این زمانه دزدی وپریدی

کفش افسانه ایت را در کدامین مهمانی دلم جا گذاشتی

که شاهزاده قلبم هنوز در به در یافتن توست؟

دیگه بریدم بگو تموم بشه

قول می دم دیگه قصه نمی گم

من خسته ام به نوازش دستای تو محتاجم


نويسنده: SoLi مورخ: جمعه 27 آبان1390 در ساعت: 12:4
      |+|

 

از این مردم

از این دنیا

متنفرم


نويسنده: SoLi مورخ: دوشنبه 23 آبان1390 در ساعت: 13:7
      |+|

 

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com


هر کس از اين دنيا چيزي برميدارد

من اما فقط

دست برميدارم

 

 


نويسنده: SoLi مورخ: دوشنبه 23 آبان1390 در ساعت: 13:5
      |+|
 


دلم سفر مي خواهد


نه براي رسيدن به جايي


فقط براي رفتن


همين

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com


نويسنده: SoLi مورخ: دوشنبه 23 آبان1390 در ساعت: 13:1
      |+|
 

زندگي من طعم شکلات خالص ميده... تلخ تلخ


نويسنده: SoLi مورخ: دوشنبه 23 آبان1390 در ساعت: 12:58
      |+|
بدون شرح
 

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

 

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com


نويسنده: SoLi مورخ: یکشنبه 22 آبان1390 در ساعت: 15:30
      |+|
 

فرق است ميــان آنــکه يـــارش در بــر

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

 

با آنـــکه دو چشــم انتظـــارش بــر در

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com


نويسنده: SoLi مورخ: یکشنبه 22 آبان1390 در ساعت: 15:27
      |+|

 

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

من از تكرار هذيان در تب پاييز مي ترسم

از اين اسطوره هاي از تهي لبريز مي ترسم

درونم آنچنان از چهره ي تاريخ چركين است

كه از هر يادگار خاطره انگيز مي ترسم

برايم آنقدر از عقده هاي محتسب گفتند

كه از گيلاس هاي ارغواني نيز مي ترسم

حقيقت واژه ي تلخي است در قاموس ناپاكان

زتكرار حقيقت هاي حلق آويز مي ترسم

كلاغاني كه ديگر از مترسكها نمي ترسند

به تاراج حقيقت آمدند ، برخيز مي ترسم


نويسنده: SoLi مورخ: یکشنبه 22 آبان1390 در ساعت: 15:20
      |+|
برف
 


اگر برف می دانست

کره خاکی اینقدر کثیف است

هرگز هنگام فرود آمدن لباس سفید نمی پوشید

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com


نويسنده: SoLi مورخ: شنبه 21 آبان1390 در ساعت: 14:10
      |+|

 

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com


اینجا هنوز تاریکی ست. تو به ازدحام کدامین کوچه ی خوشبخت خواهی نگریست وقتی

دریچه ها مسدود است

 


نويسنده: SoLi مورخ: شنبه 21 آبان1390 در ساعت: 12:13
      |+|

 

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com


بی نهایت غصه خوردم وقتی فهمیدم هر چه درباره زندگی آموختم اشتباه بود.

در انتظار چیستی...؟


نويسنده: SoLi مورخ: شنبه 21 آبان1390 در ساعت: 12:12
      |+|
شبی غمگین

 

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

شبي غمگين ، شبي باراني و سرد

مرا در غربت فردا رها کرد

دلم در حسرت ديدار او ماند

مرا چشم انتظار کوچه ها کرد

به من مي گفت تنهايي غريب است

ببين با غربتش با ما چه ها کرد

تمام هستي ام بود و ندانست

که در قلبم چه آشوبي به پا کرد

که او هرگز شکستم را نفهميد

اگه چه تا ته دنيا صدا کرد


نويسنده: SoLi مورخ: شنبه 21 آبان1390 در ساعت: 12:9
      |+|

 

از بيم و اميد عشق رنجورم،

آرامش جاودانه مي خواهم،

بر حسرت دل دگر نيفزايم،

آسايش بيکرانه مي خواهم


نويسنده: SoLi مورخ: سه شنبه 17 آبان1390 در ساعت: 19:33
      |+|
وحشت سکوت
 


 ديگر نمانده هيچ به جز وحشت سکوت
 ديگر نمانده هيچ به جز آرزوي مرگ
 خشم است و انتقام فرومانده در نگاه
 جسم است و جان کوفته در جستجوي مرگ
تنها شدم ، گريختم از خود ، گريختم
تا شايد اين گريختنم زندگي دهد
 تنها شدم که مرگ اگر همتي کند
شايد مرا رهايي ازين بندگي دهد
تنها شدم که هيچ نپرسم نشان کس
تنها شدم که هيچ نگيرم سراغ خويش
 دردا که اين عجوزه ي جادوگر حيات
بار دگر فريفت مرا با چراغ خويش
اينک شب است و مرگ فراراه من هنوز
آنگونه مانده است که نتوانمش شناخت
اينک منم گريخته از بند زندگي
با زندگي چگونه توانم دوباره ساخت ؟


نويسنده: SoLi مورخ: سه شنبه 17 آبان1390 در ساعت: 19:31
      |+|

 


دلش پوسيـــد از حســـرت ؛ پنجره ي چـوبي . . .

بــس کــه از آسمانهــــا گفت ؛

بــــاران


نويسنده: SoLi مورخ: سه شنبه 17 آبان1390 در ساعت: 19:30
      |+|
زنانگی

 

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com


زنانگي را دوست دارم

به دليل وسعت و بي کرانگي روح زنانه

که همه چيز را مي آزمايد

و مخاطب زشت ترين فحش ها

و زيباترين شعرها

و گنگ ترين احساسات

و مخوف ترين ترسهاي مردانه ست

 

****


بايد باكره باشى، بايد پاك باشى!
براى آسايش خاطر مردانى كه پيش از تو پرده ها دريده اند !
چرايش را نميدانى فقط ميدانى قانون است ، سنت است ، دين است
قانون و سنت را ميدانى مردان ساخته اند
اما در خلوت مى انديشى به مرد بودن خدا و گاهى فكر ميكنى شايد خدا را نيز مردان ساخته اند !!!

 


نويسنده: SoLi مورخ: سه شنبه 10 آبان1390 در ساعت: 18:28
      |+|
دلتنگم

 

آنقـــدر دلـتنـگـم
که حتــي
ابليـس
بـر وسعـت ايــن دلـتنـگي
سجده مي کنـد

***
ديگر نمانده هيچ به جز وحشت سکوت،ديگر نمانده هيچ به جز آرزوي مرگ

***

چيزي به فرو رفتنم نمانده ، چيزي به تمام شدنم نمانده ، در سايه سنگيني که بر روي زندگي ام افتاده ، وزش نابودي را مي بينم

***


آيينه هاي اتاق به شوق ديدن تو ايستاده اند،

حق دارند !

که تصوير من بي تو را هر بار پيرتر از پيش به رخم مي کشند !!

 

***


فريــــــــــــاد را که همه می فهمند

سکوتم را اگر شنيدي

هنــر کردي!!!

 

***


گاهي دلت بهانه هايي مي گيرد که خودت انگشت به دهان مي ماني
گاهي دلتنگي هايي داري که فقط بايد فريادشان بزني اما سکوت مي کني ...
گاهي پشيماني از کرده و ناکرده ات...
   گاهي دلت نمي خواهد ديروز را به ياد بياوري انگيزه اي براي فردا نداري               و حال هم که...
گاهي فقط دلت ميخواهد زانو هايت را تنگ در آغوش بگيري و گوشه اي گوشه ترين گوشه اي...! که مي شناسي بنشيني و"فقط" نگاه کني...
گاهي چقدر دلت براي يک خيال راحت تنگ مي شود...
گاهي دلگيري...شايد از خودت...شايد...


نويسنده: SoLi مورخ: سه شنبه 10 آبان1390 در ساعت: 18:14
      |+|
خدانگهدار وب.....

چه جوري بگم آخه من نميخوام اين زندگي رو

پس به کي بگم خدايا نميخوام دلبستگي رو

خدانگهدار

برای همیشه


نويسنده: SoLi مورخ: جمعه 22 مرداد1389 در ساعت: 14:3
....
 

گاهي براي رسيدن بايد نرفت...؟


نويسنده: SoLi مورخ: جمعه 22 مرداد1389 در ساعت: 0:8
      |+|
خسته ام
چه خسته ام از همه ی این ناقصان

که وجودشان باید بی چون و چرا حادثه ای بزرگ شمرده شود

چه خسته ام از شاعران

از شاعران خسته ام٬

چه کهنه چه نو

اندکی شهوت و اندکی ملال

بهترین تفکرشان جز این نبوده ...؟


نويسنده: SoLi مورخ: جمعه 22 مرداد1389 در ساعت: 0:4
      |+|
سکوت

سکوتت را، سکوتت را نمي فهمم

از اينکه روز اول

گفته بودي دوستت دارم

و حالا بي خبر رفتي

من آري...؟

حس و حالت را نمي فهمم

تو را همچون خدايان مي پرستيدم

و اينکه گفته اي از پا فتادي

روزگارت را نمي فهمم

و روزي، روزگاري

شاد بودي

سر خوش و خندان

و اينک خسته و تنها

دليل گريه هايت را نمي فهمم

و من با آنکه مي دانم

تو هر گز بر نمي گردي

بگويي دوستت دارم

ولي دلخوش به اين هستم که خوشبختي

يکي چون من نصيبت نيست

دريغا گفتنت را، حرفهايت را نمي فهمم

نگفتم تا ابد بايد بماني پيش من، اما...؟

دليل رفتن اين بي صدايت را نمي فهمم

به آتش مي کشي کاشانه انديشه هايم

و اينکه ساکتي

صبرو قرارت را نمي فهمم

تو مستي، عاشقي

ديوانه اي، دائم خرابي...؟

و اينکه باهمه خوبي و با من بد

   دگر حرف حسابت را نمي فهمم...؟


نويسنده: SoLi مورخ: پنجشنبه 21 مرداد1389 در ساعت: 23:58
      |+|
برو

 

ميخواي حرفاتو بگي بگو برو... ميخواي اشک بريزي زود بريز برو

ميخواي التماس کني باشه برو... ميخواي آرومم کني شدم برو

ميخواي از من بدوني خوبم برو... ميخواي از دل بخوني بخون برو

ميخواي احساست بشم فقط برو... ميخواي عاشقم کني بسه برو

چه جوري بگم آخه من نميخوام اين زندگي رو

پس به کي بگم خدايا نميخوام دلبستگي رو

واسه چي قلبارو دادي دست عاشقاي خالي

 مگه ميشه اين همه فرق بين ما 2تا بذاري

آخه هرچي گفتم و گفتي برو هرچي اشک ريختم برات گفتي برو

زير پاهات افتادم گفتي برو گفتي ارومم بذار بذار برو

 سولی---->psyCho

یا حق


نويسنده: SoLi مورخ: چهارشنبه 20 مرداد1389 در ساعت: 22:27
      |+|
عشق آدما

 

عشق آدما به هم قصه ي خنده داريه اولش قشنگ و بعدش همه گريه ذاريه

وقتي عشق ها همه از دم مثه هم تموم ميشن   

چرا بايد باز شروع کرد آخه اين چه کاريه

 يکي پيدا نميشه تورو واسه خودت بخواد

 واسه چشم و ابروته هرکي که دنبالت مياد

بخدا دروغ ميگه وقتي ميگه عاشقته بخدا دروغ ميگه که جز تو چيزي نمی خواد

آدما عادت دارن از هم ديگه بت بسازن, وقتي که قديمي شد بگن ديگه خسته شدن

بگن اين کهنه شده به اون يکي دل ببازن

 

SoLi ----> PsyCho


نويسنده: SoLi مورخ: دوشنبه 28 تیر1389 در ساعت: 10:22
      |+|
.....

 

کوه به کوه نه ولي آدم به آدم ميرسه ولي به تو لقب آدم ندادم

 دارم زوري مي خونم  ندارم حس حالش چون که بند عمر من مثه تو پاره شد

 تو منو زجر دادي گفتي بيماري خاص داري من که مردم ولي تو تازه اول داستاني

 فکر نکن نفهميدم واسه من لايي ميکشيدي ما تو اين مدت فقط سيگارو گاهي ميکشيديم

 يادته به من گفتي ازت دل يک رنگ ميخوام پس کجا بودي که من ميسوختم با دلتنگيات....!!!؟


نويسنده: SoLi مورخ: پنجشنبه 24 تیر1389 در ساعت: 10:40
      |+|
بدون شرح...!

 

هی فلانی...!؟

زندگی شاید همین باشد....!؟


نويسنده: SoLi مورخ: چهارشنبه 19 خرداد1389 در ساعت: 14:40
      |+|
انتظار

 

 

 

تا ابد به انتظارت خواهم ماند!!!! 

اگر روزی دلتنگم شدی

 

اگر روزی خواستی به قایق محقرم باز گردی 

 وقتی می آیی پارویت را به همراه بیار فراموش نکن

 

من تا ابد به انتظارت خواهم ماند

 

PsyCh0


نويسنده: SoLi مورخ: چهارشنبه 19 خرداد1389 در ساعت: 14:37
      |+|
به سمت ردپای تو....

 

 

 

                    هنوز روی قلب من کشیده ردپای تو

                           و با من است هر کجا که می روم صدای تو

                 تو می روی و آسمان دوباره گریه می کند

           برای گریه های من برای خنده های تو

                                              هلا هلا که می روی به نا کجای زندگی

                  رها نمی کند مرا خیال آشنای تو

                 همیشه قلب ساده ام برای عشق تو می تپد

         همیشه بوسه می زنم به دست بی ریای تو

                                     تو رو به سمت جاده های دور دست می روی

                            و من دوباره می روم به سمت رد پای تو

 


نويسنده: SoLi مورخ: چهارشنبه 19 خرداد1389 در ساعت: 14:27
      |+|

 

بیزارم از آنان که پاورچین

 از کنار پنجره های نیم بسته میگذرند ...؟

 

 

 

PsyCh0


نويسنده: SoLi مورخ: چهارشنبه 19 خرداد1389 در ساعت: 13:31
      |+|
آخرین زمان

گلويم

با طنابي از صبوري

حلق آويز بغض ناگفته هاست

مي خواهم غسل دهم دردهايم را

بپيچم در کفن فراموشي ها

مي خواهم نيايش کنم

تنهايي ام را

زير باران هاي بي صدا ي شبانه

نمي دانم در کدامين فصل پريشاني ام ...؟

ميل به زماني دارم که

آخرين لحظه ي خود را

تن دهم به تمام فاصله ها...؟


نويسنده: SoLi مورخ: چهارشنبه 19 خرداد1389 در ساعت: 13:17
      |+|

Copy Right By: Http://WWW.J28.coo.ir
Sponsored By: Masoud Rezaie

 

FreeCod Fall Hafez